تبليغاتX
رقص مرگ
دروغ را به سبک خود گفتن بهتر از حقیقتی است به تقلید از دیگری " داستایوفسکی"
 

 

 

 

 

 

 


تصویر انعکاس نمی دهد تلاشش را برای
پنهان کردن ضجه هایش در پشت قهقهه ای
دختری شاد رو برویم ایستاده
با لبانی که هرشب از اشک شوره زار می شوند
به من لبخند می زند

+ نوشته شده در  ساعت 3:35 PM  توسط گلنار  | 


سال نو مبارک

آنچه در بساط دارم تبریکی ساده است
برای عزیزترینانم که دوستشان دارم
با تمام خوبیهایشان


 برای دوستانم:
امیدوارم

گندم کمتر دعوایم کند و جواتی برقصیم
با علی گندم را آزار دهیم
با آزاده از ته دل بخندیم و کارهای خارق العلاده انجام دهیم
نسیم خوشتیپ  و امین خوش سلیقه عاشق بمانند
ویدا عشوه ای  شود تا من اذییتش کنم ( ویدا : فکر کن ! )
کسری برای همه گیتار بزندو برادر خوبم بماند
سیاوش مشکلاتش به پایان برسند و همیشه لبخند بزند
الناز را بیشتر و بیشتر ببینم ونقاش بزرگی شود
شروین کمتر در فکر فرو رود
فانیذ از تیپم ایراد نگیرد با هم در محل قدم بزنیم
مریم قسمت خاکستری اطراف را کشف کند
نگار بیشتر به من و مریم توجه کند
مبینا مهربان بماند
با مریم بانو بیشتر موسیقی گوش کنیم
مهسا ف بداند برایم خیلی عزیز است
با مهسا کاهو طلسم را بشکنیم و ببینمش
برای مهسا ش مقنعه ای که قول دادم را بگیرم
مهسا م به موسیقی پاپ علاقه مند شود
با شهره و نسیم بریم برف بازی
به مرضیه عطر خوشبویی کادو دهم
صدرا عضو گروه MOtOgRaTER شود
با نوشین و سحر فیلم ببینم
نیوشا مثل همیشه سر حال باشد
با ملیکا و مونا ما جراجویی کنم
تارا و ماندانا و سوگل را ببینم
پوریا هیچوقت احساس تنهایی نکند
با فراز و نونا صبح بدوم
مروارید بداند چقدر دوستش دارم
مهدخت بالرین معروفی شود
مهتاب بدشانسی نیاورد
امیر ریدیف باور کند من آدم خوبی ام
همسایه خوبی برای ندا و سمانه شوم
مهیا درسهایش کمتر شوند تا بیشتر در مورد کتاب صحبت کنیم
با سارا لال بازی کنم
سعید کمتر بدجنس شود
میلاد سیگاری نکشد
میثم کمتر مردم را فیلم کند
با ویدا نینا را غافلگیر کنیم
بامداد باز هم افتتاحیه دعوتم کند
با گلبهار و پریناز در شمال آب بازی کنیم                       
با نازنین در اتوبوس کنار هم باشیم
السا قرار که می گذارد خودش هم بیاید
مرتضی با مرامتر شود
یه مهمانی بگیرم و پگاه و شبنم و پدیده هم باشند
با اردشیر تانگوی موفقی برقصم
به علی در کافی نتش سری بزنم
شهروز دوست دختر خوبی پیدا کند
بچه های کلاس به خصوص مژده از دست من کمتر زجر بکشند
صنم بیشتر صحبت کند
فرناز و همایون ازدواج کنند
از بیریا کمتر بترسم
مایکل یک سی دی آهنگ برایم بزند
با چنگیز اسکویی تخته بازی کنم
چنگیز جنی آهنگ جدید بخواند
ریحانه  شیرین یا گلاره را در سینمایی اتفاقی ببینم
طناز بنویسد
سینا و نیما در شطرنج بازهم مقام بیاورند
شقایق و مهرگان بدانند دلم برایشان تنگ شده
آیدا به من زنگ بزند
رامک را پیدا کنم
 با شیما آینه بازی کنیم


و تمام آنهایی که ننوشته ام و نوشته ام در این سال به آنچه که می خواهند برسند

+ نوشته شده در  ساعت 3:33 PM  توسط گلنار  | 

 

دیگر
نقوش زنانه روحم را که زمانی انکار می کردم
فراموش کرده ام
تا نقشی زنم
از دختری که نه زیباست نه عاشق می شود
عشوه ای برای فروش در بازار شلوغ تو ندارم
آنچه هست
رفاقتی است مردانه که این بار زنی به دوش می کشد

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:17 PM  توسط گلنار  | 

 


ترجیح میدم در حق یه آدم بخشنده بدی نکنم چون با اون لبخند لعنتی و احساس مزخرف فداکاریش بدجوری من و از خودم بیزار می کنه!


می خوام برات قشنگترین داستانی رو بگم که همه توش شاد باشن:
یکی بود یکی نبود
مامان ! اگر یکی نباشه می شه شاد بود؟ اگر یکی باشه بازم می تونه شاد باشه ؟
...
با یه داستان که همه توش تقریبا شادند چطوری ؟


ما جرای داستانی که می خواهم با هم بنویسیم:
هردو قهوه دوست دارند. سیگار را ترک کرده بودند ولی این روزها اگر نخی پیدا کنند پکی عمیق می زنند.
سرباز اول : همسری دارد و 2 کودک . رستوران دار است و کتاب زیاد می خواند. بسکتبال ورزش مورد علاقه اش است.
سرباز دوم : مجرد است. تنها در همسایگی مادرش زندگی می کند. گیتار می زند گاهی می نویسد و موسیقی گوش می کند.
شرایط :
بوی آتش و خاک می آید. در خرابه ای روبروی هم قرار می گیرند.
از روی آرمانءدفاعءحملهءلذتءترسء تردیدءاجبارءغریزه
هرچه که هست نتیجه تیریست که شلیک می شود. گوشتی که شکافته می شودء بافتهایی که متلاشی می شودو قلبی که دریده ء انسانی که به خود می پیچد و خون استفراغ می کند. در انتها میمیردء سخت هم میمیرد..
انتخاب اینکه تیر به کدامیک می خورد با تو ! تنها کمکم که برای رهایی از سردرگمی اضافه کردن یک تیر دیگر به ماجراست !

این مطلب آخرم موضوعش نزدیک به داستان آخر مهسا: http://mahra.blogfa.com شده. به نظر من دو تا داستان آخر وبلاگ کسری و مهسا خیلی جالب بودن.

+ نوشته شده در  ساعت 12:11 PM  توسط گلنار  | 

 

چه خاموش پیر می شوم
تا مرد
         گاهی به من سر زند
سنت
         برایم کف زند

+ نوشته شده در  ساعت 3:28 PM  توسط گلنار  | 

 

 

 

 


امشب
طولانی ترین لالایی ام را برای
قدیمی ترین شکاف سقف می خوانم
تا سکوتمان شنیده نشود

 

+ نوشته شده در  ساعت 6:47 PM  توسط گلنار  | 

 
مرا قمار می کنی
نتیجه مهم نیست
من باخته ام

+ نوشته شده در  ساعت 6:26 PM  توسط گلنار  |