دلم می لرزد
نمی دانم
عاشقت شده ام یا قهوه غلیظ بود .
+ نوشته شده در ساعت 12:11 AM توسط گلنار
|
سکوت حرف می زند
چشمان من تورا می خواهد دستان تو او را
سینه ام فریاد می زند ذهن تو قهقهه
باید رفت
پاهایم به خواب رفته اند
پشت درها
هزاران نفر ایستاده و می خندند
و لبخند تو
هزاران بار در ذهن من تکرار می شود.
عطرت با آن آهنگ همیشگی
هر بار در ذهن من می پیچد.
بدون صدای نفسهایت
تمام آهنگها یک نت کم دارند .