
بهشت
جاییست با یک حوض ماهی،
درخت های انار
بوی هیزم و شولی
صدای در چوبی که باز می شود
می دانی بی بی است
از مسجد برگشته با یک نان داغ
برای تخم مرغ عسلیه عمو که دارد با آقا جان و دوستان رامی می زند .
ظرفهای رنگی روی طاقچه ها
کوسن هایی با روکش لاله های گلدوزی شده،
سقفهای بلند کاهگلی،
صدای
خنده
همهمه
شوخی،
آفتاب،
پنج دری چوبی آبی
درخت بلند سبز سرو،
بهشت همان جاست
شاید فقط بدون آن میله های سرد توی حیاط که روی زیر زمین سیاه
با حوضی که می دانی هرگز مرداب نمی شود
و ماهی های قرمزی که نمی میرند.













