تو را دیدم

چه ساده دوستت داشتم.

در افکارم

هر روز با خیالم تو را پر رنگ می کردم

و تو هزار هزار رنگ شاد داشتی و  چه زیبا بودی

عاشقت شدم...

تو را می بینم

در مقابلم

چه رنگ پریده رنگ می بازی

در نگاهم.

 من می ترسم

از دست سرد و صورت رنگ پریده ی تو

 می ترسم

از تمام افکارم

که تو را چه ساده  از من گرفتند.