مشت گره كرده ام نه از خشم 

 كه از پنهان كردن زخميست كه بر كف دستم گذاشتي

چشمانم ، براق

 در صورت سياه از سيلي به تو خيره شده اند

طعم درد را در پشت لبخندم ، زير زبانم مزمزه مي كنم

تلخ است

به تلخي قهوه اي كه مي خوري