شب که بود انقدر به آسمون خیره شد و دنبال ستاره اش گشت که صبح شد و یه انتخاب بیشتر براش نمونده بود !
دیروز وقتی دخترک کادوش رو باز کرد من از پشت شیشه کافی شاپ لبخند پهن تری از اون زدم ! خوشحالم معشوقی ندارم تا من رو یک گوسفند که لبهاش رو به موجود گوسفندتری زیر یه قلب گنده چسبونده ببینه !
وقتی با اون لبخند به من خیره می شی
نمی خوام بدونم در موردم چی فکر می کنی
ولی نگرانم تو بفهمی من در موردت چی فکر می کنم!
+ نوشته شده در ساعت 11:26 AM توسط گلنار
|